به احترام م. ف. فرزانه
به مناسبت درگذشت م. ف. فرزانه و نگاهي به شمايل صادق هدايت در خاطرات او
صادق هدایت به رسم آن روزگار عادت داشت با عبارت یا هو، زیاده قربانت، یا حق امضا کند. به راستی هم چه چیزی زیباتر از این که کلام را با نام حق آغاز کرد؟ بنابراین من نیز با یا حق شروع میکنم.
به قول آلبر کامو، نویسنده باید در خدمت دو چیز باشد، حقیقت و آزادی.
یا حق
مصطفی فرزانه که دوست داشت او را فری صدا کنند متولد ۱۱ تیر ۱۳۰۸ در تجریش است و از عجایب روزگار هفده روز پیش از شب تولدش یعنی ۲۸ تیر (کن، فرانسه) دیده بر این جهان فانی فروبست. فرزانه آثار ادبی خود را م. ف. فرزانه امضا می کرد و آثار سینمایی خود را فری فرزانه.
مصطفی فرزانه دانشآموخته دبیرستان البرز تهران است. جواد فاضل، روزنامهنویس سرشناس آن دوران معلمش بوده. نمره انشای خوبی به فرزانه می دهد و سر کلاس تشویقش می کند، حتا انشا را در مجله ای منتشر می کند. همین می شود شور و شوق نوشتن در فرزانه نوجوان. روز دیگر در مدرسه، بحبوحه جنگ دوم، همکلاسی از پدر نقل می کند که دیشب در یکی از برنامه های بی بی سی شنیده که «ایرانی ها بزرگ ترین نویسنده خودشان را نمی شناسند.» مقصود صادق هدایت بوده است. از همان روز به دنبال کتابهای هدایت می رود، ولی در هیچ کتابفروشی اثری از او نمی تواند بیابد. یک سال بعد، معلم فلسفه فرزانه، صادق گوهرین، بانی آشنایی فرزانه با هدایت می شود، چون پرسشهای مربوط به سارتر و اگزیستانسیالیسم را نمی توانست پاسخ دهد. پس از آشنایی، فرزانه که در همان سنین شانزده هفده سالگی متنهای زرد برای مجلات ترجمه می کرده و دستمزد می گرفت هدایت استعداد او برای ترجمه را به سوی متون ادبی و فلسفی سوق می دهد. البته پیش از هدایت مرتضی کیوان این تلنگر را به ذهن او می زند. «صادق هدایت مثل یک برادر بزرگ، مثل یک پدر » با فرزانهي شاگرد مدرسه متوسطه و بعدها دانشجوی ساده رفتار می کرده، نشست و برخاست می کرده. چهره ای که او از هدایت دیده دیگران حتا دوستان نزدیکش ندیده اند، چون ترسیمی که او از هدایت می کند بسیار متفاوت است. سال اول دانشگاه (سال ۱۹۵۰، چند سالی پس از جنگ دوم) رشته حقوق است که هدایت کمکش می کند برای ادامه تحصیل به فرانسه برود. سال ۱۹۵۱، هدایت به فرانسه وارد می شود و دیدارهای ایشان از سر گرفته می شود. کافه نشینی، پاریس گردی، مکانهای خاص تا این که یکی از روزهای بهار، نوزده فروردین ۱۳۳۰ خبر شوم به گوش فرزانه می رسد و او را شگفتزده می کند و برخلاف دیگر دوستان و آشنایان هدایت که در مجلات نوشتند او سالهای طولانی سکوت کرد چون نقل خاطرات برایش دردناک بود. اما در آن سکوت و سالهای بعد به خواست پدرش رشته حقوق را ادامه میدهد و به سفارش هدایت مردم شناسی را. استعداد ویژه ای هم در سینما و فیلمسازی دارد. در حوزه سینمای مستند آثاری به درخشانی الماس ساخته است.
قرار بوده ژنرال دوگل به ایران سفر کند بنابراین به منظور تحکیم روابط و به پیشنهاد رییس بخش خبر تلویزیون فرانسه فیلم وقایعنگاری ایرانی با همکاری ادموند آگابرا را می سازد. پیش از آن فیلم مینیاتورهای ایرانی چنان از موفقیت و استقبالی مواجه میشود که پهلبد وزیر وقت فرهنگ و هنر دو بار فیلم را می بیند و از فرزانه تقاضا می کند به ایران بیاید و مدرسه آموزش فیلمهای سینمایی بر اساس مدرسه ایدک فرانسه را تاسیس کند. تصمیم گرفته شد این مدرسه آموزش تمام فنون سینما باشد: کمک کارگردان، کمک فیلمبردار، تدوین، سناریونویسی، صداگذاری، منشی صحنه، و … دوره آموزش شش ماهه بود ولی به نه ماه می کشد. پایان دوره، شش هنرجو شش فیلم ۱۶ میلیمتری ساختند که وزیر فرهنگ را شگفتزده کرد. موفقیتهایی از این دست دامن حسادت افرادی را آتش زد و به شکلهای مختلف سنگ جلو پای فرزانه انداختند. به نقل از فرزانه یکی از بهترین هنرجویان «محمدرضا اصلانی بود که شاعر خوبی هم هست ». و بعد با بهترین هنرجویان مدرسه فیلم خارک را می سازد. سپس فریدون هویدا او را به جلسه ای دعوت می کند که رضا قطبی هم حضور دارد. پیشنهاد تلویزیون ملی را می دهند. با شوق و ذوق قبول می کند و تلاش های ارزنده ای در این مسیر می کند. پروژه به خوبی پیش می رود و اجرا می شود و اما در پایان یعنی روزی که قرار است شاه تلویزیون را افتتاح کند فرزانه به دلیل مزاحمت هموطنان دیگر دست از کار کشیده و استعفا را تقدیم قطبی کرده است. دزدان چراغ به دستی که برای باز کردن راه شمع دیگران را خاموش می کنند. به این ترتیب و به قول خودش کار را به دوستان «حق شناس» می سپارد و به پاریس برمی گردد اما امیدوار است نسل های آتی بتوانند نسل گذشته یعنی نسل مربوط به او را مورد بررسی و تحلیل قرار دهند، «امیدوارم روزی برسد که فرزندان گله مند (به حق) ما به بررسی کمبودها و ناشایستگی های نسل ما بپردازند ». با وجود دلزدگی از تجربهای که پشت سر گذاشت ولی هرگز فرهنگ و هنر ایران را فراموش نکرد. شاهد این مدعا کتاب هایی که به فارسی نوشت و تلاش هایی که در حوزه سینما داشت.
آنگاه تصمیم می گیرد فیلم نامه بوف کور را به فیلم تبدیل کند. با هنری میلر مکاتبه میکند و با تهیه کننده امریکایی فیلم سال گذشته در مارین باد پیر کورو قرارداد می بندد. فیلمنامه به دست هنری میلر می رسد. می گوید «امکان ساخت آن در امریکا نیست». اداره هنرهای زیبای تهران هم به این فیلمنامه توجهی نشان نمی دهد. فروغ فرخزاد ماجرا را می شنود و بعد خبر به گلستان می رسد. گلستان می گوید استودیو من کوچک است و نمی توان همزمان چند فیلم را با هم ساخت.
فرزانه روشنفکر گوشهنشینی بود که نه می خواست خبرساز باشد و نه جنجال و حاشیه به پا میکرد. هدفش از کار فرهنگی و هنری هیچ گاه شهرت نبود بلکه ماهیت کار برایش ارزشمند بود. احتمالا به همین دلیل چاپ اول «آشنایی با صادق هدایت» مربوط است به سال ۱۳۶۷ یعنی سی و هفت سال پس از مرگ هدایت، پس از خاموشی مقالات جنجالی که دوستان و دشمنانش پس از مرگ او نوشتند. فرزانه در کتابش کوشش می کند به دور از افسانه پردازی های رایج شخصیت ممتاز هدایت را، در آن مقطع خاص تاریخی، در بحبوحه و پایان جنگ دوم، بلبشو سیاسی ایران، تحولات ادبی پس از جریان مشروطه، و … به ما معرفی کند. فرزانه از هدایت اسطوره نمی سازد بلکه صراحت اندیشه او را حتا با خودش برای ما نمایش می گذارد. نویسنده در صفحه نخست کتاب در باب شهرت می نویسد «در سیر تاریخی جوامع، موقعیت های حساسی پیش می آید که فردی به علت داشتن مختصات استثنایی مشهور می شود. نه تنها مشهور می شود، بلکه به اندازه ای ذهن ها را به خود جلب می کند که اطرافیان دور و نزدیکش درباره او افسانه ها می سازند… کسانی شایسته شهرت پایدار هستند که آثار بدیع و شاید نبوغ آمیزی از خود بر جای می گذارند… » خب امروز که سطح سواد (!) یا به بیان درست ترسطح خواندن و نوشتن در قیاس با دوره هدایت بالاتر رفته ما همه می دانیم که او چه «مختصات استثنایی» داشته و شایسته آن «شهرت پایدار» هم بوده است چراکه «آثار بدیع و نبوغ آمیزی از خود بر جای» گذاشته است. اما «ایرانی که در عصر بوف کور که هشتاد و پنج درصدش روستایی بود و بالای هشتاد درصدش بیسواد » شهرت هدایت ناشی از چه بوده؟ فرزانه ادامه می دهد «هدایت که هرگز در پی شهرت بیجا نبود، معروفیتش را مشکوک می دانست و بر اساس استدلالی ساده، آن را ناشی از سوءتفاهم و حتا سوء نیت می دانست. او فقط خود را نویسنده می دانست و معتقد بود نویسنده موقعی از شهرت حقیقی بهره مند می شود که خواننده داشته باشد، و کتاب های صادق هدایت را جز عده قلیلی نخوانده بودند. » بنابراین می بینیم او تا چه حد به همه چیز و حتا شهرت بیوجه خود حساسیت داشت و آن را بر اساس دلیل منطقی که مطرح کرده بود نمی توانست بپذیرد و دوست داشته باشد. این شیوه نگاه به مسایل، بی پیرایه بودن با خود، تعارف نداشتن با موقعیت، یا به قول گلستان «خر نشدن» چنان او را ویژه و منحصر به فرد می کند که کمتر بتوان نمونه اش را در تاریخ ادبیات سراغ کرد.
صرف نظر از این ویژگی کمیاب شخصیتی در هدایت، فرزانه کوشش می کند در کتابش تا حدود زیادی جنبه های دیگر این شخصیت را برایمان به تصویر بکشد، که در بندهای زیر به اختصار به مواردی از آن ها اشاره می کنم:
ـ نگرش او به مسایل ایران و جهان.
«تو هم مثل همه حرف میزنی که چون Goebbels هیتلر را ژنی ازل و ابد جلوه می دهد باید همه تملق بگویند و باور بکنند. من می گویم باید اخ و تف روی گبلز و هیتلر انداخت…» (از نامه مورخ ۳۷.۶.۲۷ بمبئی که هدایت به مجتبی مینوی نوشته است. کتاب صادق هدایت، گردآورنده محمود کتیرایی ). از این دست نظرات در کتاب کم نیست، و مبین تیزبینی هدایت به پیرامون است.
ـ داوری و تشخیص او میان نویسنده اصیل و نویسنده ای که مد روز می شود.
«معلومات ژان گوتیه را هم خوانده ام. جایزه ی گنکور را گرفت و مشهور آفاق شد. ولی چیزی بارش نیست. یک کتاب پلیسی معمولی است. بی نبوغ… ». از طرفی در تمام سطور احترام خود را به ویرجینیا وولف، جیمز جویس، سارتر، کافکا و نویسندگان ماندگار دیگر اعلام می کند.
ـ زبان گفتاری هدایت غنی از شوخی، بی پرده، گاه عصبی، مسلط به اصطلاحات شهرهای دیگر، و نیز کلمههای ابداعی خودش بوده.
«بله! ایمایه، اینجوری هستیم. میخوای بخوای، نمیخوای نخوای. موجودی هستیم فحشمند و تا دلمان میخواهد فخش ریخت و پاش می کنیم تا همه عبرت بگیرند. » به نظر میرسد در این جمله شوخی از حد گذشته و هدایت عصبی است، ولی اصطلاح «ایمایه»، ساخته و پرداخته خود هدایت است، یعنی این ما هستیم، به شکل تهرانیش «ما اینیم». زبانش رنگین از اصطلاحاتی بوده که البته دیگر مورد استفاده قرار نمی گیرند، «زکیسه! آن دوره دیگر تمام شد. این ها نه تنها دیگر معلومات خطی شان را به من نشان نمی دهند بلکه چاپ شده اش را هم به زور به دستم می دهند. لوله هنگشان آن قدر آب برداشته که خدا را بنده نیستند .» وبا تسلط نبوغآمیزش بر زبان ها و لهجه های ایرانی هر از گاهی موردی از آن ها را استفاده می کرده «گاسم جالب باشد. معلومات ژاک گوتیه را هم خوانده ام ». «گاسم» اصطلاحی شیرازی به معنی شاید، و هنوز کاربرد دارد.
ـ آموزش درست نویسی کلمات، «مثلاٌ چاپخانه یعنی جایی که چیز چاپ می کنند، اگر چاپ و خانه را سوا بنویسی میشود دو لغت، یا آبجو یک کلمه است، آب و جو را جدا از هم بنویسی معنی شان عوض میشود ».
ـ آموزش نویسندگی، «سخت ترین کارها که پایه ی نوول و رمان نویسی است ساختن پرسناژ است. وقتی پرسناژ واقعی داشتی همه جور بلا م یتوانی به سرش بیاوری. تازه برای وصف یک منظره یا اتفاق هم باید قابل قبول بودنش را در نظر گرفت. چه برسد به پرسناژ یک داستان .»
ـ تاثیرگذاریش بر ادبیات فارسی.
هدایت را در نگاه کلان می توان یک اثر درنظر گرفت. اثری مجموع از شکل زیستش، مرگش، آثارش، و اشارات روشنگرش. مجموعهی هدایت به مثابه یک اثر بیشترین تاثیر را بر نویسندگان ایران در تمام دوران ها گذاشته است. به تعبیر محمود دولت آبادی «همه ما از تاریکخانه هدایت بیرون آمدهایم»، بنابراین خیلی طبیعی است که فرزانه نیز در مقام شاگرد و در پیوند و معاشرت نزدیک با معلم خود زیر نفوذ این تاثیر بوده باشد. با یک نگاه دم دستی به نام حتا آثار فرزانه می توان به سهولت رد این اثرگذاری را مشاهده کرد. به عنوان نمونه می توان اشاره کرد به عنوان فیلم کوتاه «کوروش کبیر»، احتمالا سومین اثر سینمایی فرزانه. ما همه خوب می دانیم هدایت تحسین عمیقی به ایران باستان داشت و از معدود نویسندگان پارسی زبان است که زبان پهلوی می دانست و پژوهشهای مفیدی در این حوزه انجام داد و کتابهایی نیز از خود به یادگار گذاشت. یا فیلم دیگری از فرزانه با عنوان «زن و حیوان» که یادآورد نام اثری از هدایت است با عنوان «انسان و حیوان». در آثار ادبی فرزانه این تاثیرپذیری را به شکل آگراندیمسان می بینیم. شاهد مثالش از نوشتار خودش در مقدمه کتابش «آشنایی با …» درباره رمان «چاردرد». فرزانه می نویسد «در مقدمه چاردرد دو نکته را تذکر دادم: اینکه فصل دوم آن (مریم)، را هدایت در اوایل سال ۱۹۵۰ در تهران تصحیح کرده بود، و دیگر آن که خاطرات آخرین ملاقاتهایم با صادق هدایت را در قسمت چهارم (رضی) آورده ام و به علت شکل داستانی کتاب، اسم و محل ملاقات و رفتار و کردا هدایت را با بیانی غیروقایع نگاری نقل کرده ام ـ گو اینکه در شرح آنها به قدری صداقت به کار برده بودم که حقیقت بر واقعیت می چربید و قاعدتاً برای علاقمندان به صادق هدایت می توانست از یک یادبودنامه ی ساده جالبتر باشد.»
بسیاری از داستاننویسان ایران خواسته یا ناخواسته از زیر سایه، زیر شنل یا از دل تاریکخانه هدایت بیرون آمده اند. امیدوارم در این نظر اغراق نکرده باشم و تصور می کنم چنین نباشد. دولت آبادی در توضیح تعبیر خود از حضور مستدام هدایت در ادبیات داستانی ایران شرح داده «این که من گفتم که همه ما از تاریکخانه هدایت بیرون آمدهایم، دو جنبه مختلف دارد؛ یکی این که ما در تاریکخانه باقی ماندهایم. همان تاریکخانهای که هدایت میگوید؛ “دردهایی که من داشتم، با بار موروثی که زیرش خمیده شده بودم را آنها نمیتوانند بفهمند. خستگی پدرانم در من باقی مانده بود. و نوستالژی این گذشته را در خود حس میکردم.” دولت آبادی سپس ادامه می دهد «دیگر جنبهای که من میگویم ما از تاریکخانه هدایت بیرون آمدهایم، معطوف به آن است که ما دیگر نمیخواهیم در آن تاریکخانه باقی بمانیم و خودمان را از درون فرسوده کنیم تا سرانجام منجر شود به داستان زنده بهگور هدایت. پس از آن بیرون بیاییم. » آیا به واقع نسلهای نویسندگان ایرانی پس از هدایت موفق شدهاند از آن تاریکخانه بیرون بیایند؟ آيا در آثاری که پس از او خلق شده عصیان بر ادبیات را می بینیم ؟ آیا پس از ما و در آثار نیز میگویند «دنیای غریب پیرامونش از هذیان کدام تخیل برخاسته است؟ »
به هر حال، کتاب «آشنایی با …» با اشارات روشنگرش از شخصیت منحصر به فرد هدایت منبع دقیق و شفافی است تا بتوانیم به شناخت بهتری از شخصیت کاریزماتیک هدایت برسیم. مختصات صاف و روشنی، که به برخی از آنها در بالا اشاره شد چونان پروژکتوری است که بر صحنه ادبیات اتوبیوگرافیک ایران افتاده و ریزساختهای شخصیت مشهورترین نویسنده ایران را به ما نشان می دهد.
در نامه نگاری که به تاریخ سی آوریل سال ۲۰۲۰ با او داشتم فرزانه خرسند بود از این که نشر مرکز به اطلاعش رسانده در جامعهی «کتاب نخوان» ایران و با آن همه گرفتاری که مردم دارند این کتاب با قیمت گزاف به چاپ دهم رسیده است.
……………………………………………………………………………………..
سالشمار فرهنگي و شغلي فرزانه
كتابهاي تاليفي:
– چاردرد ۱۳۳۳، رمان
– ماه گرفته ۱۳۳۴، نمايشنامه
– دندانها ۱۳۶۵، مجموعهاي از پنج داستان كوتاه
– آشنايي با صادق هدايت ۱۳۶۷
– خانه ۱۳۶۹، رمان اتوبيوگرافيك، «خانه» در اين رمان مصداق وطن دارد
– بنبست: نامههاي مرتضي كيوان ۱۳۷۰
– راست و دروغ ۱۳۷۲، مجموعه داستان كوتاه، انتشارات باران، سوئد
– عنكبوت گويا ۱۳۷۵، رمان
– صادق هدايت در تار عنكبوت ۱۳۸۴، بيوگرافي، چاپ در ايران و آلمان
– زبان سرخ ۱۳۸۷، مجموعهاي از نوشتههاي پراكنده فرزانه در مطبوعات گوناگون
ترجمهها به فرانسه:
– ترانههاي عمر خيام اثر صادق هدايت، با همكاري Jean Malaplate, Jose Corti، پاريس ۱۹۹۳
– آب زندگي اثر صادق هدايت و دو داستان ديگر از هدايت كه به فرانسه نوشته بود، به تصحيح Joel Gayraud، ۱۹۹۶
– علويه خانم اثر صادق هدايت، با همكاري Joel Gayraud, Arthur Arrivant، ۱۹۹۷
ترجمهها به فارسي:
– داستانهاي كوتاه اشتفان زوايگ (در برابر خدا و تاثير محيط در زن)
– ژان پل سارتر (دوزخ)
– سامرست موام (گذرگاه خطرناك)
– فرويد (خواب و تعبير آن)
– رنه گروسه (تاريخ آسيا)
– هورتيك (تاريخ حجاري)
– گوگول (يادداشتهاي يك ديوانه)
– فريدون هويدا (قرنطينه)
فيلمها:
– بعدازظهر پاييز،
ساخته شده بر اساس شعري از بودلر به نام ملال پاريس (نسخهاي از اين فيلم موجود نيست).
– مينياتورهاي ايراني ۱۳۳۷
نوزده دقيقه، گفتار متن از روژه لسكو، موسيقي از حسين دهلوي، اولين فيلم ايراني در جشنواره ونيز، ديپلم افتخار جشنواره ونيز
– كورش كبير ۱۳۴۰
بيست و دو دقيقه، اولين فيلم ايراني در جشنواره كن
– زن و حيوان ۱۳۴۱
دوازده دقيقه، اولين فيلم ايراني در لوكارنو، جايزه بهترين فيلم كوتاه هنري جشنواره لوكارنو، ملهم از ايده آندره مارلو كه ميگفت هنر باستاني ايران بر مبناي زن و حيوان است و نيز بر مبناي نمايشگاه «هفت هزار سال هنر ايران» در پاريس (16)
– وقايعنگاري ايراني ۱۳۴۲، مستندي درباره تاريخ روابط ايران و فرانسه
بيست و سه دقيقه، به پيشنهاد ادوارد سابليه، رييس بخش خبر تلويزيون فرانسه، كارگرداني مشترك با ادموند آگابرا
– زنان پاريس، زنان پاريس يا پاريسيها، پاريسيها ۱۳۴۳
بيست دقيقه، گفتار فيلم از ژان لويي ترنتينيان و ميشكل پيكولي
– جزيره خارك ۱۳۴۵
هيجده دقيقه، تدوين از ماه طلعت ميرفندرسكي
فعاليتهاي ديگر:
– بنيانگذار اولين مدرسه فيلمسازي در ايران ۱۳۴۵
– يكي از بنيانگذاران تلويزيون ملي ايران ۱۳۴۵-۱۳۴۶
– استاد دانشگاه هنرهاي زيبا ۱۳۴۸
– رييس بانك صادرات ايران در پاريس از سال ۱۳۴۸ تا سال ۱۳۵۷
پانوشت:
1- م. ف. فرزانه، آشنايي با صادق هدايت، نشر مركز، تهران، ۱۳۷۲، ص ۱۳
2- م. ف. فرزانه، آشنايي با صادق هدايت، نشر مركز، تهران، ۱۳۷۲، ص ۱۱
3- سعيد عقيقي، پيچ و خم فرزانگي، ويژهنامه مصطفي فرزانه، ۷ تا ۱۱ آبان ۱۳۹۹، ص ۱۷
4- م. ف. فرزانه، آشنايي با صادق هدايت، نشر مركز، تهران، ۱۳۷۲، ص ۱۱
5- كلمه «ژني» فرانسوي است و به معني نابغه. نگارنده
6- م. ف. فرزانه، آشنايي با صادق هدايت، نشر مركز، تهران، ۱۳۷۲، ص ۱۸
7- همان. ص ۳۰.
8- م. ف. فرزانه، آشنايي با صادق هدايت، نشر مركز، تهران، ۱۳۷۲، ص ۸۱.
9- همان، ص ۸۲. زكيسه كه امروز به زكي تخفيف پيدا كرده.
10- همان، ص ۳۰. گاسم
11- همان، ص ۱۰۱
12- همان، ص ۱۳۱
13- محمود دولتآبادي، در گفتوگو با ايبنا، 20/01/1398، كد خبر ۳۴۲۹۰
14- جملهاي از صادق هدايت، «وظيفهاي جز «عصيان» براي ادبيات نميشناسد.»
15- از فيلم «مينياتورهاي ايراني» ساخته فري فرزانه
16- گفتوگوي رضا حائري با فرزانه، ويژهنامه مصطفي فرزانه، ۷ تا ۱۱ آبان ۱۳۹۹
كتاب «آشنايي با صادق هدايت» با اشارات روشنگرش به شخصيت هدايت، منبع دقيق و شفافي است براي اينكه بتوانيم به شناخت بهتري از شخصيت كاريزماتيك هدايت برسيم. مختصاتي صاف و روشن، چونان پروژكتوري كه نورش بر صحنه ادبيات اتوبيوگرافيك ايران افتاده و ريزساختهاي شخصيت مشهورترين نويسنده ايران را به ما نشان ميدهد.
فرزانه در كتابش ميكوشد به دور از افسانهپردازيهاي رايج شخصيت ممتاز هدايت را در آن مقطع خاص تاريخي، در بحبوحه و پايان جنگ دوم، بلبشو سياسي ايران، تحولات ادبي پس از جريان مشروطه و … به ما معرفي كند. او از هدايت اسطوره نميسازد بلكه صراحت انديشه او را براي ما به نمايش ميگذارد.
